داستان

داستان های انگلیسی با ترجمه

داستان

 When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and


he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to


get fat and slow. He was not able to breathe as well as before,


and when he walked rather fast, his heart beat painfully.


He did not do anything about this for a long time, but finally he


became anxious and went to see a doctor, and the doctor sent


him to hospital. Another young doctor examined him there and


said, 'I don't want to mislead you, Mr Perkins. You're very ill,


and I believe that you are unlikely to live much longer. Would


you like me to arrange for anybody to come and see you before


you die?'


Dave thought for a few seconds and then he answered, 'I'd like


another doctor to come and see me.'

 



هنگامي كه ديو پركينس جوان بود، او خيلي ورزش مي‌كرد، و لاغر و قوي بود،


اما هنگامي كه چهل و پنج ساله شد، شروع به چاق شدن و تنبل شدن كرد. ا


و قادر به نفس كشيدن مانند قبل نبود، و هنگامي كه مقداري تندتر حركت


مي‌كرد، ضربان قلبش به سختي مي‌زد.

 

او براي مدت طولاني در اين باره كاري نكرد، اما در آخر نگران شد و به ديدن


يك دكتر رفت، و دكتر او را به يك بيمارستان فرستاد. دكتر جوان ديگري او را


در آنجا معاينه كرد و گفت: آقاي پركينس من نمي‌خواهم شما را فريب دهم. شما


بسيار بيمار هستيد، و من معتقدم كه بعيد است شما مدت زمان زيادي زنده


بمانيد. آيا مايل هستيد ترتيبي بدهم قبل از اينكه شما بميريد كسي به ملاقات شما


بيايد؟


ديو براي چند ثانيه فكر كرد و سپس پاسخ داد، مايلم تا يك دكتر ديگر بيايد و مرا ببيند.


برچسب ها : داستان , داستان انگلیسی , داسنتان انگلیسی با ترجمه , داستان انگلیسی با ترجمه جدید , داستان با ترجمه ,
+ نوشته شده در يکشنبه 24 ارديبهشت 1391ساعت 18:57 توسط امير حسين | | تعداد بازدید : 280