داستان های انگلیسی با ترجمه

دشمن طاووس

 مرد دانایی در دشتی سرسبز می گشت. طاووس زیبایی را دید که پر هایش 


راکنده ودورمی اندازد. مرد پیش طاووسی رفت و گفت: چرا این پر های  زیبا 


را کنده و دورمی اندازی؟ طاووس گریه کرد و به او گفت: مگر نمی بینی که به


خاطر این پرها از هرطرف صد بلا به من می رسد. به خاطر این پرها صیاد 


در گوشه ای برایم دام میگذارد.وقتی نیرویی ندارم که از خود محافظت کنم بهتر  


است که خود را زشت کنم تا ایمن وآسوده باشم. این پر باعث خود بینی من شده 


این خود بینی صدها بلا بر سر من آورده است.


برچسب ها : حکایت , حکایت زیبا , حکایت جدید , داستان های مثنوی ,
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۲۸ توسط امير حسين | | تعداد بازدید : ۳۲۳