



Two heads are better than one
دو تا فکر بهتر از یک فکره
Do as I say, not as I do
اول خودتو اصلاح کن بعد دیگران رو نصیحت کن
If you cant stand the heat, get out of the kitchen
خر ما از کُرّه گی دم نداشت
Make hay while the sun shine
شانس یک بار در خونه آدم رو می زنه
Strike while the iron is hot
تا تنور داغه نون رو بچسبون
Harry Collis When in Rome do az the Romans do
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
All that glitters is not gold
هر گردی گردو نیست
Curiosity killed the cat
فضولی موقوف
In unity there is strength
یه دست صدا نداره
A man is known by the company he keeps
بگو دوستت کیه تا بگم کی هستی
Too many cooks spoil the broth
آشپز که دو تا شد آش یا شور میشود یا بی نمک
from the cradle to grave
ز گهواره تا گور دانش بجوی
easy come, easy go
باد آورده را باد می برد
no news is good news
بی خبری خوش خبری ست
third time lucky
تا سه نشه بازی نشه
every cloud has a silver lining
در نا امیدی بسی امید است
a liar ought to have a good memory
دروغگو کم حافظه است
outstay ones welcome
کنگر خوردن و لنگر انداختن
nothing ventured, nothing gained
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
business is business
حساب حساب است کاکا برادر
practice makes perfect
کار نیکو کردن از پر کردن است
The cat dreams of mice
شتر در خواب بیند پنبه دانه
منبع: www.webfa.ir
When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and
he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to
get fat and slow. He was not able to breathe as well as before,
and when he walked rather fast, his heart beat painfully.
He did not do anything about this for a long time, but finally he
became anxious and went to see a doctor, and the doctor sent
him to hospital. Another young doctor examined him there and
said, 'I don't want to mislead you, Mr Perkins. You're very ill,
and I believe that you are unlikely to live much longer. Would
you like me to arrange for anybody to come and see you before
you die?'
Dave thought for a few seconds and then he answered, 'I'd like
another doctor to come and see me.'
هنگامي كه ديو پركينس جوان بود، او خيلي ورزش ميكرد، و لاغر و قوي بود،
اما هنگامي كه چهل و پنج ساله شد، شروع به چاق شدن و تنبل شدن كرد. ا
و قادر به نفس كشيدن مانند قبل نبود، و هنگامي كه مقداري تندتر حركت
ميكرد، ضربان قلبش به سختي ميزد.
او براي مدت طولاني در اين باره كاري نكرد، اما در آخر نگران شد و به ديدن
يك دكتر رفت، و دكتر او را به يك بيمارستان فرستاد. دكتر جوان ديگري او را
در آنجا معاينه كرد و گفت: آقاي پركينس من نميخواهم شما را فريب دهم. شما
بسيار بيمار هستيد، و من معتقدم كه بعيد است شما مدت زمان زيادي زنده
بمانيد. آيا مايل هستيد ترتيبي بدهم قبل از اينكه شما بميريد كسي به ملاقات شما
بيايد؟
ديو براي چند ثانيه فكر كرد و سپس پاسخ داد، مايلم تا يك دكتر ديگر بيايد و مرا ببيند.
Im terrebly sorry
واقا متاسفم
Im awfully sorry
واقا متاسفم
I do apologize
واقا معذرت می خواهم
Im ashamed
شرمنده ام
I try to make it up
سعی میکنم جبران کنم
No offensement
منظور بدی نداشتم
None taken
من هم به دل نگرفتم
It goes for me too
من هم همینطور
You were greatly missed
جای شما واقا خالی بود
You shoud have been there
باید اونجا می بودید
Nice haveing you around with us
از اینکه پیش ما هستید خوشحالیم
He just comes up with excuses
او همیشه بهانه گیره
He is not the right guy to hang around with
او برای دوستی فرد مناسبی نیست
Im a great fan of you
خدمت جنابعالی خیلی ارادت دام
I feel honored to have you as a fried
از اینکه با شما دوست هستم افتخار می کنم
.Life is what you make out of it
زندگی همان شود که شما از آن می سازید.
.live not to eat but eat to live
برای خوردن زندگی مکن برای زندگی کردن بخور
.The best things in life are fre
بهترین چیز ها در زندگی مجانی در اختیار ما قرار دارد.
.Man doesnt live by bread alone
زندگی فقط مادیات نیست.
.Life is not a practice so live it
زندگی تمرین نیست پس زندگی کن نه تمرین.
.Life is a bowl of cherries
زندگی سرا پا زیبایی است.
.Live and let live
زندگی کن و بگذار مردم زندگی کنند.
.It is all there to life
زندگی همین است و نه چیز دیگر.
.There is more to life than the eyes meet
زندگی بیشتر از این ظواهر سیاه و سفید معنا دارد
مرد دانایی در دشتی سرسبز می گشت. طاووس زیبایی را دید که پر هایش
راکنده ودورمی اندازد. مرد پیش طاووسی رفت و گفت: چرا این پر های زیبا
را کنده و دورمی اندازی؟ طاووس گریه کرد و به او گفت: مگر نمی بینی که به
خاطر این پرها از هرطرف صد بلا به من می رسد. به خاطر این پرها صیاد
در گوشه ای برایم دام میگذارد.وقتی نیرویی ندارم که از خود محافظت کنم بهتر
است که خود را زشت کنم تا ایمن وآسوده باشم. این پر باعث خود بینی من شده
این خود بینی صدها بلا بر سر من آورده است.